قبل از شش و بیست دقیقه ...▶️ به ساعت نگاه کردم.شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. ▶️ آب های زیرزمینی هم مثل ساعت ها هستند.آب های زیرزمینی کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور و سخاوتمند نیازهایت را تامین می کنند که آنها را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. بعد یکهو خشک شدن چاه ها و فرونشت های متوالی خبر می دهد که آنها دیگر نیستند. قدر این آب های زیرزمینی را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه..
برچسب:
نویسنده: سپیده صمیمی
تاريخ: دوشنبه
18 بهمن
1395 ساعت: 4:23